حسن بن نوح القمري البخاري
57
كتاب التنوير (فارسى)
خوانيق آماسى بود اندر كام و جاى فرو رفتن طعام و گروهى را از وى : ( بحه ) و ( دبيه ) و ( لوزتان ) گويند . زكام فرو رسيذن تريها بوذ از سر بسوى بينى از سرما يا از گرما . نزله فرو رسيذن تريها بود بسوى كلو . ريوتفه آن بود كه دم چنان زند كه كسى دويده بود . ذات الريه آماس شش بود . ذات الجنب آماسى بود در سينه و اندر پهلو و گردوى و گروهى را از وى : ( شوصه ) و ( برسام ) گويند . سل برآوردن ريم بود بسرفه ، و با رنك و كاستن كوشت . سعال سرفه بود ، و آن طبيذن شش است تا بيرون اندازد چيزى را كه ويرا همى نبايد . خفقان طبيذن دلست تا بيرون آرد جيزى كه ويرا همى برنجاند . غشى كم كردن جنبش ، و اندر يافتن بود يكايك . فواق خويشتن اندر كشيذن دهانهء معده است تا بيرون ختن ( كذا ؟ شايد : انداختن ) آن بطپذ . شهوة الكلبيه كرسنكى است از اندازه بيرون ، كه هيچ سير نشوذ از آن . قطا آرزو كردن چيزهاء بذست كه خوبذان نرفته بود ، چون : كل و انكشت و آنچه بوى ماند . تهوع آن بود كه خواهد كه چيزى بيرون اندازد و نتواند .